السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

207

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

منظّمى كه اختلال در حيات انسان به وجود نمىآورد . چنان‌كه اگر فرض شود كه انسان قرمز را دايماً سبز مىبيند و آثار قرمزى را دايماً بر آن شىء سبز ، مترتب مىكند . شرح فاصلهء اين ديدگاه با نظريهء سوفسطائىها بسيار كم است . اين نظريه علاوه بر اعتقاد به تباين ذهنيات ما با آنچه در خارج است معتقد است كه ذهنيات ما حكايت از خارج هم نمىكنند . به عبارت ديگر علوم ما هيچ واقع نمايى ندارند . بدين سان ، علوم ما ارزش واقع نمايى خود را به طور كلى از دست مىدهند . و چون به اينها اشكال مىشود كه اگر صُوَر ذهنى ما حاكى از خارج نيستند . بايستى نظم جامعه مختل شود ، در پاسخ مىگويند : چون خطاى ذهن يك خطاى منظم و دايمى است اختلال در نظم جامعه پديدار نمىگردد . مثل آن‌كه انسانى قرمز را دايماً سبز مىبيند ، لكن دايماً آثار قرمزى را بر خلاف آنچه ديده ، بر آن شىء سبز ، مترتب بداند ( در حالى كه بايد آثار سبزى را بر آن شيئى كه سبز پنداشته است ، مترتب كند ) . و چون اين ترتيب اثر ، ولو به خطا ، دايمى و منظم است اختلالى در نظم جامعه پديد نمىآورد . اشكال اين قول اين است كه اولًا اشباح ذهنى با موجودات خارجى ، انطباق ندارند بلكه به دليل عدم حكايتگرى آنها از بيرون ذهن تباين ماهوى با آنها دارند ، از اين‌رو اين نظريه ، غلط مىباشد ؛ زيرا ذهن آينهء خارج است و بايد با خارج منطبق باشد . ثانياً بر خلاف وجدان و فطرت آدمى است كه گفته شود ، انسان پيوسته قرمز را سبز مىبيند و علاوه بر اين خطا ، خطاى ديگرى هم به طور دايمى مرتكب مىشود و آن اين‌كه آثار قرمزى را بر چيزى كه دائم به خطا آن را سبز ديده مترتب مىكند . بر اين اساس آدمى دايماً آب را آتش مىبيند و آسمان را زمين ، و روز را شب . در ميان اقوال موجود در باب علم ، اين قول از همهء اقوال سخيف‌تر است .